از علی بانک اذان امشب به گوش ما نیاید

از علی بانک اذان امشب به گوش ما نیاید

مسجد کوفه پر از جمعیت و مولی نیاید

نخلهای کوفه می گریندو می گویندبا هم

آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد

پیر نابینای مسکینی چنین میگفت امشب

ای خدا یار من مسکین نا بینا نیامد

دامن مادر گرفته گوشه ویرانه طفلی

گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نیامد

چاه می گویدمن ازآن مولی هزاران راز دارم

رازدار در میان جمعه تنها نیامد

/ 0 نظر / 13 بازدید