شعمسار سوختی وآب شدی و دم نزدی

شعمسار سوختی وآب شدی و دم نزدی

که جهان سوخته از گریه آهسته تو

گر چه آوای اذانت شد بر لب خاموش

می رسد نغمه توحید ز گلدسته تو

کیست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد

ای فدای نگه چشم زخون بسته تو

هیچکس از غم پنهان تو آگاه نشد

بی صدا بود زبس گریه پیوسته تو

مولی چوبه زهرا گذرد گر بگذارد امشب

دست بشکسته به پیشانی بشکسته تو

/ 0 نظر / 5 بازدید