برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا

نه خدا توانمش خواند نه بشرتوانمش گفت

متحیرم چه خوانم شه ملک لا فتی را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من بخدا قسم خدا را

به جزازعلی که گوید به پس که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابی العجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

/ 0 نظر / 10 بازدید